بسم الله الرحمن الرحیم


 
  چله نشینی ...

​‍ چهله حسینی به نیت تعجیل فرج به اشک چهله گرفتیم که محترم باشیم خدا کنه که شب اربعین حرم باشیم ما شیعیان سراسر دنیا برای رضایت قلب مطهر امام عصر روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء ، از #عاشورا تا #اربعین چهله حسینی می گیریم. در این چهل روز ملزم هستیم که هر روز ولو یک قطره برای مصائب امام حسین سلام الله علیه اشک بریزیم. یا قتیل العبرات أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَةِ لَا یَذْکُرُنِی مُؤْمِنٌ إِلَّا بَکَى‏ حضرت آقا امام حسین سلام الله علیه می فرماید: من کشته اشک هستم؛ هیچ مومنی مرا یاد نمی کند مگر اینکه گریان می شود. کامل الزیارات باب 36 ح 6 در این چهل روز سعی می کنیم از مُحَرّمات و کارهایی که قلب امام عصر روحی فداه را می رنجاند؛ دوری کنیم. سعی می کنیم به واجبات عمل کنیم سعی می کنیم روزی یک سوره فجر به نیابت از امام عصر عجل الله فرجه قرائت کنیم و ثواب آن را به روح مطهر امام حسین سلام الله علیه تقدیم کنیم. :’(:’(:’( من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم وقتی ز گریه، چشم همه سیر می شود از تمامی علماء و بزرگان و شیعیان تقاضا داریم برای یاری حضرت مهدی عجل الله فرجه در این امر شریک باشند و به دوستان خود اطلاع دهند و اطلاع رسانی کنند و اگر در این چهل روز زیارت کربلا نصیبشان شد در این سفر زیارتی، چهله حسینی برای ظهور را فراموش نکنند. کسانی هم که به هر دلیلی از زیارت ارباب بی کفن جا می مانند با سوز دل و اشک بصر و زیارت از بعید در این امر شریک باشند. #دعای_همگانی_برای_ظهور ای نور نیرین، منجی عالمین خون گریه میکنی؛ هر روزه بر حسین فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً در این چهل روز با اشک بر مصائب عظیم ابی عبدالله سلام الله علیه ، چشمان خون بار حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه را یاری می کنیم. لبیک یا مهدی

موضوعات: اخلاق, سیر و سلوک
[یکشنبه 1396-07-09] [ 03:00:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تلنگر ...

​✔️ نماز بدون وضوی امام جماعت حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم #پیش_نماز مسجد حاج آقایی بود بنام #شیخ_هادی که امور مسجد را انجام میداد و معتمد محل بود ؛ یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم..  منتظر خالی شدن #دستشویی بودم که در این حین، در یکی از دستشویی‌ها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه #وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد. من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می‌گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن #اذان و #اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند من که کاملا گیج شده بودم سریعا به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ؛  خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب #فرادا می خوانم. این ماجرا بین متدینین پیچید ، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مامومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. #زن شیخ #قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را #ترک کردند . دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلا مسلمان است ؟ آیا #جاسوس است ؟ و آیا … شیخ بعد از مدتی محله ی ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ؛ بعد از دوسال از این ماجرا ، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در #مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد .  روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم ، پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم.  درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم چشمانم سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .! نکند ؟! ؟! نکند ؟! دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم .. خانواده اش را نابود کردیم .. از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم.  به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم او گفت : شیخ دوستی در بازار #حضرت_عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهرا از دوستان شماست ، شما او را می شناسید ؟ پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار #ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد ، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم.  بسیار تعجب کردم و علتش را پرسیدم او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من #تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام ، خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند و دیگر نمی توانم در این شهر بمانم ، فقط شما #شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به #عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (ع) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند ؛ او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم … ناگهان بغضم سر باز کرد و #اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی #مظلوم نیست. ⚠️ دوستان ، ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می بریم؟ !  چقدر زندگی ها را نابود می کنیم؟ ??

موضوعات: اخلاق
 [ 02:45:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  نماز ظهر عاشورا ...

اقامه نماز ظهر عاشورا در کنار مقبره شهید حججی

موضوعات: شهدا, اخبار
 [ 02:18:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  اربعین زیارت عاشورا ...

​« دستور اربعین زیارت عاشورا به سبک مرحوم علامه طباطبایی » از روز عاشورا تا اربعین بدانید که زیارت عاشورا برای اهل سیر و سلوک ، کبریت احمر است ؛ چنان که مرحوم حداد می‏فرمود : « درک من از مقام توحید ، اثر زیارت عاشوراست.» دستور العمل مرحوم علامه در انجام زیارت عاشورا به مدت یک اربعین بدین ترتیب بود که شخص در صبح روز عاشورا و در مجلس واحد ابتدا نماز زیارت عاشورا را زیر آسمان بخواند و سپس زیارت عاشورا را همراه با صد لعن و صد سلام کامل به همان حال بخواند و زیارت را تمام کند.  سپس از روز یازدهم محرم ، هر صبح نماز و زیارت عاشورا را به همان نحو تا ابتدای صد لعن بخواند و یک بار هم لعن بخواند و سپس به سراغ امور روزانه‏ اش برود و تا هنگام غروب و به تدریج نود و نه لعن و صد سلام را بگوید و تا غروب آفتاب زیارت را تمام کند.  بدین ترتیب گویی که شخص در تمام طول روز مشغول زیارت عاشورا بوده است. اگر انسان این کار را چهل روز ، یعنی تا روز اربعین ، ادامه دهد بسیار مطلوب است و اثرات بسیار عجیبی دارد.  زیرا زیارت عاشورا برای برآورده شدن حاجات و رفع گرفتاری ‌ها بسیار مفید است. منبع : ادب حضور ، دفتر پنجم (آداب و مراقبات ماه محرم ؛ عزاداری اباعبدالله علیه السلام)

موضوعات: اخلاق, سیر و سلوک
 [ 02:07:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  سخنان شهید حججی ...

​?? سلام به همسر گلم راستش دیگه زیاد گوشیم شارژ نداره گفتم تا قبل اینکه خاموش بشه چند جمله ای باهات حرف بزنم… زهرا جان، خیلی دوست دارم و خوشحالم از اینکه من با تو ازدواج کردم.  یاد میاد روز اول عقدمون که بهت گفتم من دوست دارم با ازدواج با تو به سعادت برسم و سعادت همون شهادته و سرنوشت من با ازدواج با تو خیلی تغییر کرد.  شغل خوبی پیدا کردم. راه و روش خوبی پیدا کردم. و همه رو یجورایی مدیون تو ام. ممنونم… الان دوباره قسمت شده برم نوکری حضرت زینب. نمیدونم این بار سرنوشتم به شهادت میرسه یا نه. اما خیلی دوست دارم رو سفید بشم.حالا چه با شهادت چه با لیاقت نوکری.  اما دلم میخواد موثر باشم…  دعا کن شرمنده حضرت زینب نشم. دعا کن اونجا مفید باشم. بتونم خدمتی بکنم به اسلام و کاری از دستم بر بیاد.  خدایی نکرده نرم اونجا چیزی بلد نباشم. نرم اونجا ترس بمن غلبه بکنه و دلبستگی به من غلبه کنه. زهرا جان من ازت میخوام حلالم کنی.  اگه بدی کردم اگه با اخلاقم تندی کردم. اگه یموقع تو زندگی هر از گاهی یکم نمک زندگیمون کم و زیاد شد.  ولی خب زندگی قشنگی داشتیم. من واقعا راضی ام ازت. واقعا هم از تو هم از زندگیم هم از سرنوشتی که دارم راضی ام… دلم میخواد برام دعا کنی رو سفید بشم. هرچه قسمت باشه. هرچی خدا بخواد. راضی ام به رضای خدا. اگه قسمتم شهادت بود که به آرزوم رسیدم. اگرم نبود میدونم که صلاح خدا چیز دیگه ایه. فقط میخوام حلالم کنی… خیلی دوست دارم ! مواظب خودت و پسرم باش… مواظب پدر و مادرت باش. مواظب پدر و مادر من باش. همیشه بهشون سر بزن. همیشه باهاشون باش. همیشه به یاد من باش. خلاصه خیلی مواظب خودتون باشید… پسرمم یجوری تربیت کن که سرنوستش هرچی شد ختم به سعادت بشه. ختم به سربازی امام زمان بشه. خیلی دلم میخواد پاسدار بشه یا یه روحانی. اما انتخاب با خودشه. هرجوری که خودش دوست داشت. فقط یجوری تربیتش کن که تو این جامعه یه سرباز بشه برا امام زمان… خیلی دوستون دارم… مواظب خودتون باشید. برام دعا کنید. خیلی برام دعا کنید. از طرف من هرکیو دیدید برام حلالیت بگیرید. بگید محسن گفت خوبی بدی کمی زیادی یه موقع غیبتی کردم یموقع دلیو رنجوندم یا حرفی زم خلاصه ببخشید.  ان شا الله حرم حضرت زینب حرم حضرت رقیه تو بازار شام جاهایی که میرم برا جنگ جاهایی که میرم برای نوکر همیشه به یادتون هستم. دعاتون میکنم و دعا میکنم ان شا الله یروزی سوریه آزاد بشه و همه تون بیاید زیارت. التماس دعا  خداحافظ ?

موضوعات: شهدا, اخبار
 [ 10:20:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  شبهه ...

​#شبهات_محرم  ⁉️ متن شبهه ⁉️ مگر جنگیدن در ماه حرام ،حرمت ندارد پس چگونه امام حسین در ماه محرم که از ماه های حرام است به جنگ یزید رفت و حکم حرمت این ماه را شکست ✅ پاسخ ✅ ☑️1. احترام ماه حرام در برابر کسانی است که آن را محترم بشمارند ، ولی در برابر کسانی که احترام آن را زیر پا می گذارند رعایت آن لازم نیست و مسلمانان حق دارند با آنها وارد پیکار شوند و این در واقع یک نوعی قصاص است . ?قرآن می فرماید ؛ « ماه حرام در برابر ماه حرام ( اگر دشمنان احترام آن را شکستند و در آن با شما جنگیدند شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید ) و تمام حرامها قابل قصاص است »?بقره194 ☑️2. مشرکان مکه می دانستند که جنگ در ماههای حرام از نظر اسلام جایز نیست ، به همین دلیل در نظر داشتند مسلمانان را غافلگیر سازند و در ماههای حرام به آنها حمله ور شوند و احیانا گمانشان این بود که مسلمانان به مقابله بر نمی خیزند ، آیه مورد بحث به این پندارها پایان می دهد و دستور می دهد که اگر آنها در ماه حرام دست به اسلحه بردند ، مسلمانان در مقابل آنها بایستند . ?تفسیر نمونه ج2 ص31 ☑️3. امام حسین علیه السلام نیز برای جنگ به سوی عراق نرفته بود ، بلکه بنا بر دعوت کوفیان رهسپار این مسیر شده بود که در سرزمین کربلا مورد محاصره و حمله سپاه یزید واقع شد و امام نیز چاره ای جز مقابله با آنان و دفاع نداشت . ☑️4. بنابراین این سپاه یزید بود که حرمت و احترام ماه حرام را نگه نداشت چنان که امام رضا علیه السلام فرمود ؛ « محرم ماهی بود که در جاهلیت نیز احترام آن حفظ می شد و در آن جنگ نمی کردند اما این امت در این ماه خون های ما را ریختند و حرمت ما را هتک کردند و زنان و فرزندان ما را به اسارت گرفتند…» ?امالی صدوق ص128 ☑️5. ویا فرمود؛ « این امت حرمت ماه محرم را نگه نداشتند و همچنین حرمت پیامبرشان را نگه نداشتند و در این ماه ذریه پیامبر را کشتند …» ?همان مدرک ص130

موضوعات: شبهات
 [ 10:12:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  تامل ...

موضوعات: اخبار
 [ 10:07:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  شهید حججی ...

موضوعات: شهدا, اخبار
 [ 10:03:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  سیر و سلوک ...

موضوعات: اخلاق, سیر و سلوک
 [ 10:01:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  محرم ...

موضوعات: مناسبات
 [ 09:59:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  محرم ...

موضوعات: مناسبات
 [ 09:57:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  محرم ...

موضوعات: مناسبات
 [ 09:56:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  دلنوشته 2 ...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وصال در غربت خرابه

می گویند : مادر که نباشد شیرازه خانه از هم می پاشد ؛ نظم خانه بهم می ریزد . هرکس به سویی روان می شود و خانه دیگر خانه نمی شود . همه بیش از این از فقدان مادر گفته اند ، اما یادشان رفته که بگویند ، پدر که نباشد ، دختر را به اسارت می برند . پدر که نباشد ، چادر دختر را می سوزانند . پدر که نباشد ، نازدانه اش را سیلی می زنند . پدر که نباشد ، دختر در غربت خرابه جان می سپارد .

شما را چه می شود که تا می گویم خرابه ، ابری و بارانی می شوید ؟ من که هنوز نگفته ام بد دردانه پدر در اسارت چه گذشت . هنوز نگفته ام که او را چه شد که خواست ، عمه آمین گوی دعای وصالش باشد .

در خرابه های شام ، دهتری سه ساله بی قرار و بی تاب است . از عمه با تمنا پدر را می طلبد . دختر است دیگر ، دلش هوای پدر را کرده ، شاید هم کمی درد و دل دخترانه دارد.

ای جماعت بی مقدار ، چرا به جای تسلای طفلی سه ساله ، سر پدر را برای او می آورید ؟ مگر بانویی سه ساله ، تاب دیدن سر بی تن پدر را دارد ؟

بمیرم برای دل مادرت ، بمیرم عمه جان زینب (س) در این ساعت چه کشیدی … داغ برادر و برادرزاده و پسر بس نبود که این چنین در خرابه … عمه جان ببخش خجالت می کشم جمله ام را کامل کنم .

در خرابه همه خاموش شده اند
؛ رخ ها رنگ باخته اند و چشم ها خیره به بانوی سه ساله می نگرند .تمام عالم گویا دل نگران است . بانوی سه ساله و سر بی تن پدر .

ادامه دارد …

 

 

 

موضوعات: دلنوشته
 [ 09:35:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت