<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>بسم الله الرحمن الرحیم</title>
		<link>https://arrahman.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>اخلاق نیکو</title>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://اخلاق_نیکو&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#اخلاق_نیکو&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538; یک یهودی از پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم چند دینار طلب کار بود، روزی تقاضای پرداخت طلب خود را نمود،&lt;br /&gt;
&amp;#x1f505; پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم فرمود:&lt;br /&gt;
اکنون پولی ندارم. یهودی گفت: از شما جدا نمی‌شوم تا طلب مرا بپردازید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f530;&amp;#x1f33f;ایشان فرمود: من نیز در اینجا با تو می‌نشینم، به‌اندازه‌ای نشست که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح روز بعد را همان‌جا خواند.&lt;br /&gt;
یاران پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم، یهودی را تهدید کردند ولی حضرت به آن‌ها فرمود: این چه‌کاری است می‌کنید؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;♦️ عرض کردند: چگونه یک یهودی شما را بازداشت کند؟ فرمود: خداوند مرا مبعوث نکرده تا به کسانی که معاهده مذهبی با من دارند یا غیر آن‌ها، ستم روا دارم.&lt;br /&gt;
☀️صبح روز بعد نیز تا طلوع آفتاب نزد یهودی نشست.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f338;در این هنگام یهودی شهادتین را گفت و بعد نیمی از اموال و ثروت خود را در راه خدا داد و سپس افزود:&lt;br /&gt;
&amp;#x1f331;&amp;#x1f343; ای رسول خدا! به خدا سوگند کاری که نسبت به شما انجام دادم از روی جسارت نبود، بلکه می‌خواستم ببینم آیا اوصافی که در تورات درباره پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم آمده است با شما مطابقت دارد یا خیر،&lt;br /&gt;
&amp;#x1f4d6;زیرا من در تورات خوانده‌ام که محمد بن عبدالله در مکه متولد می‌شود و به مدینه هجرت می‌کند، او درشت‌خو و بداخلاق نیست، با صدای بلند سخن نمی‌گوید، بد زبان و ناسزاگو نمی‌باشد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f535;&amp;#x1f53a; اکنون به یگانگی خدا و پیامبری شما گواهی می‌دهم و تمام ثروت من در اختیار شما قرار دارد، هر طور خدا دستور دهد، درباره آن عمل کنید.1&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;هیچ اهلیت به از خُلق نکو&lt;br /&gt;
من ندیدیم در جهان جست و جو&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f4d9;منبع:  با اقتباس و ویراست از کتاب یک‌صد موضوع پانصد داستان&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f4dc;[( @dastane_qorani )]&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://arrahman.kowsarblog.ir/اخلاق-نیکو-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://arrahman.kowsarblog.ir/اخلاق-نیکو-2</link>
							</item>
				<item>
			<title>توجیه زن گنهکار</title>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://توجیه_زن_گناهکاردرقیامت&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#توجیه_زن_گناهکاردرقیامت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f33a;&amp;#x1f340;امام جعفر صادق علیه السلام فرمود：&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f534;&amp;#x1f33f;(روز قیامت) زن زیبا را که به خاطر زیبایی اش در &lt;a href=&quot;post_tag://فتنه&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#فتنه&lt;/a&gt; افتاده است، و فریب زیبائی اش را خورده (و به &lt;a href=&quot;post_tag://بی_حجابی&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#بی_حجابی&lt;/a&gt; و بی عفتی و گناه آلوده شده)، برای &lt;a href=&quot;post_tag://حساب&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#حساب&lt;/a&gt; می آورند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f54b; پس به خدا می گوید، خدایا، تو خود مرا زیبا خلق کردی و به سبب آن در فتنه افتادم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f534;&amp;#x1f44c;پس حضرت مریم سلام الله علیها   را حاضر می کنند و ندا داده می شود:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;☝️ آیا تو زیباتری یا مریم؟ ما او را در نهایت زیبائی آفریدیم، امّا او گناه نکرد &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f4d9;کافی ج8 ص228&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f4dc;[( @dastane_qorani )]&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://arrahman.kowsarblog.ir/توجیه-زن-گنهکار&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://arrahman.kowsarblog.ir/توجیه-زن-گنهکار</link>
							</item>
				<item>
			<title>مشتری های شیطان</title>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://مشتری_های_شیطان&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#مشتری_های_شیطان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;♻️&amp;#x1f530;در احادیث آمده است که روزی حضرت عیسی علیه السلام به ابلیس برخورد برخورد کرد:&lt;br /&gt;
در حالی که او پنج جنس سرخ رنگ را باخود حمل میکرد و هرکدام به دسته ای مربوط میشدند!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;عیسی علیه السلام از ابلیس پرسید: این ها چیستند!?&lt;br /&gt;
♦️ پاسخ داد:!&lt;br /&gt;
اجناسی که مشتری های مختلفی به سراغ آن ها می آیند !!&lt;br /&gt;
&amp;#x1f538;عیسی علیه السلام پرسید;آن اجناس کدامند ?&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f518;گفت:یکی از آن ها ظلم و جور است&lt;br /&gt;
&amp;#x1f538;عیسی علیه السلام پرسید مشتری آن چه کسانی هستند!&lt;br /&gt;
♦️گفت;شاهان و قدرتمندان !!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f518;وافزود: دومی از آن ها &amp;#8220;کبر&amp;#8221; است!&lt;br /&gt;
&amp;#x1f538;فرمود :این را چه کسی خریدار خریدار است?&lt;br /&gt;
♦️گفت ; کد خدایان !!!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f518;سومی حسد است !&lt;br /&gt;
&amp;#x1f538;حضرت فرمود :این را چه کسی خریدار است?&lt;br /&gt;
♦️گفت: دانشمندان !&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f518;چهارمی از آن ها &amp;#8220;خیانت &amp;#8221; است!&lt;br /&gt;
&amp;#x1f538;فرمود :این را چه کسی خریدار است?&lt;br /&gt;
♦️گفت; &amp;#8220;تجار &amp;#8220;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f518;پنجمی از آن ها مکر و فر یبکاری است!!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;فرمود :این را چه کسی خریدار است?&lt;br /&gt;
♦️گفت: زنان&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f341;ان شالله هیچ کدام مشتری شیطان نباشیم&lt;br /&gt;
صلوات&lt;br /&gt;
&amp;#x1f4dc;[( @dastane_qorani )]&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://arrahman.kowsarblog.ir/مشتری-های-شیطان&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://arrahman.kowsarblog.ir/مشتری-های-شیطان</link>
							</item>
				<item>
			<title>حضرت عیسی علیه السلام و ابلیس</title>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&amp;#x1f33c;&amp;#x1f341; &lt;a href=&quot;post_tag://داستان_حضرت_عیسی_وابلیس&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#داستان_حضرت_عیسی_وابلیس&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;روزى ابلیس بر حضرت عیسى مسیح ظاهر شد، و به او گفت:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f333;مگر تو نمی گویی هیچ چیزی به انسان نمی‌رسد مگر این‌ که خداوند آن را برایش مقدر کرده باشد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;حضرت عیسى پاسخ داد: « آرى ، چنین است‌.&lt;br /&gt;
ابلیس گفت:&lt;br /&gt;
&amp;#x1f448;پس بیا خودت را از بالاى این قله‌ی کوه به پایین پرت کن .&lt;br /&gt;
اگر براى تو سلامتى مقدر شده باشد سالم خواهى ماند، و اگر سلامتى مقدر نشده بود که &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f339;&amp;#x1f33f;حضرت عیسى فرمودند:&lt;br /&gt;
« اى ملعون، &lt;a href=&quot;post_tag://خداوند&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#خداوند&lt;/a&gt; بنده‌اش را امتحان میکند، &lt;a href=&quot;post_tag://نه_بنده&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#نه_بنده&lt;/a&gt; خدایش را &amp;#8230;!&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://arrahman.kowsarblog.ir/حضرت-عیسی-علیه-السلام-و-3&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://arrahman.kowsarblog.ir/حضرت-عیسی-علیه-السلام-و-3</link>
							</item>
				<item>
			<title>&#x1f539; #قضاوت_های بی نظیر &#x1f539;</title>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;post_tag://امام_علی&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#امام_علی&lt;/a&gt; علیه السلام&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;&lt;a href=&quot;post_tag://ازدواج_زنی_با_پسرش&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#ازدواج_زنی_با_پسرش&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f341;در زمان خلافت عمر، جوانی به نزد او آمد و از مادرش شکایت کرد و ناله سر می‏داد که:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;خدایا بین من و مادرم حکم کن.&lt;br /&gt;
عمر از او پرسید:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مگر مادرت چه کرده است⁉️&lt;br /&gt;
چرا درباره او شکایت می‏کنی⁉️&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;جوان پاسخ داد: مادرم نه ماه مرا در شکم خود پرورده و دو سال تمام نیز شیر داده..&lt;br /&gt;
اکنون که بزرگ شده ‏ام و خوب و بد را تشخیص می‏دهم، مرا طرد کرده و می‏گوید تو فرزند من نیستی!&lt;br /&gt;
حال آنکه او مادر من و من فرزند او هستم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;عمر دستور داد زن را بیاورند. زن که فهمید علت احضارش چیست، به همراه چهار برادرش و نیز چهل شاهد در محکمه حاضر شد.&lt;br /&gt;
عمر از جوان خواست تا ادعایش را مطرح نماید.&lt;br /&gt;
جوان گفته ‏های خود را تکرار کرد و قسم یاد کرد که این زن مادر من است.&lt;br /&gt;
&amp;#x1f340;عمر به زن گفت:&lt;br /&gt;
شما در جواب چه می‏گویید؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f539;زن پاسخ داد: خدا را شاهد می‏گیرم و به پیغمبر سوگند یاد می‏کنم که این پسر را نمی‏شناسم. او با چنین ادعایی می‏ خواهد مرا در بین قبیله و خویشاوندانم بی ‏آبرو سازد.&lt;br /&gt;
من زنی از خاندان قریشم و تابحال شوهر نکرده‏ام و هنوز هم ب‏اکره ام.&lt;br /&gt;
در چنین حالتی چگونه ممکن او فرزند من باشد؟!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f539;عمر پرسید: آیا شاهد داری؟&lt;br /&gt;
زن پاسخ داد: اینها همه گواهان و شهود من هستند.&lt;br /&gt;
&amp;#x1f447;&lt;br /&gt;
آن چهل نفر شهادت دادند که پسر دروغ می‏گوید و نیز گواهی دادند که این زن شوهر نکرده و هنوز هم باکره است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;عمر دستور داد که پسر را زندانی کنند تا درباره شهود تحقیق شود. اگر گواهان راست گفته باشند، پسر به عنوان مفتری مجازات گردد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مأموران در حالی که پسر را به سوی زندان می ‏بردند،&lt;br /&gt;
با حضرت علی علیه‏ السلام برخورد نمودند. پسر فریاد زد:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;یا علی! به دادم برس، زیرا به من ظلم شده و شرح حال خود را بیان کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حضرت فرمود: او را نزد عمر برگردانید. چون بازگردانده شد، عمر گفت: من دستور زندان داده بودم. برای چه او را آوردید&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفتند:حضرت علی علیه‏ السلام دستور داد برگردانیدو  با دستور علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام مخالفت نکنید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;در این وقت حضرت علی علیه‏السلام وارد شد و دستور داد مادر جوان را احضار کنند. او را آوردند. آنگاه حضرت به پسر فرمود:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ادعای خود را بیان کن.&lt;br /&gt;
جوان دوباره تمام شرح حالش را بیان نمود.&lt;br /&gt;
حضرت علی علیه‏السلام رو به عمر کرد و گفت:&lt;br /&gt;
آیا مایلی من درباره این دو نفر قضاوت کنم؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;عمر گفت: سبحان الله! چگونه مایل نباشم و حال آنکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شنیده ‏ام که فرمود:&lt;br /&gt;
علی بن ابی‏طالب علیه‏ السلام از همه شما داناتر است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حضرت به زن فرمود: درباره ادعای خود شاهد داری؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;گفت: بلی! چهل شاهد دارم که همگی حاضرند. در این وقت شاهدان جلو آمدند و مانند دفعه پیش گواهی دادند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;حضرت علی علیه ‏السلام فرمود: طبق رضای خداوند حکم می‏کنم. همان حکمی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من آموخته است.&lt;br /&gt;
سپس به زن فرمود: آیا در کارهای خود سرپرست و صاحب اختیار داری؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;زن پاسخ داد: بلی!&lt;br /&gt;
این چهار نفر برادران من هستند و در مورد من اختیار دارند. آنگاه حضرت به برادران زن فرمود:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;آیا درباره خود و خواهرتان به من اجازه و اختیار می‏دهید؟&lt;br /&gt;
گفتند: بلی! شما درباره ما صاحب اختیار هستید.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538;حضرت فرمود: به شهادت خدای بزرگ و به شهادت تمامی مردم که در این وقت در مجلس حاضرند این زن را به عقد ازدواج این پسر در آوردم و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد که خود آن را می‏ پردازم. (البته عقد صورت ظاهری داشت).&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سپس به قنبر فرمود: سریعا چهارصد درهم حاضر کن.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;قنبر چهارصد درهم آورد. حضرت تمام پولها را در دست جوان ریخت.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f539;فرمود: این پولها را بگیر و در دامان زنت بریز و دست او را بگیر و ببر و دیگر نزد ما بر نگرد مگر آنکه آثار عروسی در تو باشد، یعنی غسل کرده برگردی.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پسر از جای خود حرکت کرد و پولها را در دامن زن ریخت و گفت:&lt;br /&gt;
برخیز! برویم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f4a5;در این هنگام زن فریاد زد :&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f4a5;«ألنار! ألنار!»&lt;br /&gt;
(آتش! آتش!)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ای پسر عموی پیغمبر آیا می‏ خواهی مرا همسر پسرم قرار دهی؟!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;به خدا قسم! این جوان فرزند من است. برادرانم مرا به شخصی شوهر دادند که پدرش غلام آزاد شده ‏ای بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f539;این پسر را من از او آورده‏ ام. وقتی بچه بزرگ شد به من گفتند:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;فرزند بودن او را انکار کن و من هم طبق دستور برادرانم چنین عملی را انجام دادم ولی اکنون اعتراف می‏کنم که او فرزند من است. دلم از مهر و علاقه او لبریز است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✨مادر دست پسر را گرفت و از محکمه بیرون رفتند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;عمر گفت: «واعمراه، لولا علی لهلک عمر» «اگر علی نبود من هلاک شده بودم.»&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://arrahman.kowsarblog.ir/n-قضاوت-هایnبی-نظیر&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://arrahman.kowsarblog.ir/n-قضاوت-هایnبی-نظیر</link>
							</item>
				<item>
			<title>تدبر</title>
						<description>&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://arrahman.kowsarblog.ir/media/blogs/arrahman/mobile/wp-1508641790304.jpeg?mtime=1508641760&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://arrahman.kowsarblog.ir/media/blogs/arrahman/mobile/wp-1508641790304.jpeg?mtime=1508641760&quot; alt=&quot;&quot; class=&quot;wp-image-119214 alignnone size-full&quot; width=&quot;640&quot; height=&quot;526&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://arrahman.kowsarblog.ir/تدبر-6&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://arrahman.kowsarblog.ir/تدبر-6</link>
							</item>
				<item>
			<title>طمع آدمی و خواری</title>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;post_tag://طمع_آدمی_وخواری&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#طمع_آدمی_و خواری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f339;&amp;#x1f341;عارفی به مسجدی رفت که دو رکعت نماز بخواند.&lt;br /&gt;
&amp;#x1f33f;در آن مسجد کودکان درس می خواندند و وقت نان خوردن کودکان بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538; دو کودک نزدیک عارف نشسته بودند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f33a;&amp;#x1f33f;یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری پسر فقیری.&lt;br /&gt;
در زنبیل پسر ثروتمند پاره ای حلوا بود و در زنبیل پسر فقیر نان خشک.&lt;br /&gt;
&amp;#x1f343;پسر فقیر از او حلوا میخواست.&lt;br /&gt;
آن کودک می گفت: اگر خواهی که پاره ای حلوا به تو دهم، سگ من باش و چون سگان بانگ کن.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f339;&amp;#x1f341;آن بیچاره بانگ سگ کرد و پسر ثروتمند پاره ای حلوا بدو می داد.&lt;br /&gt;
باز دیگر باره بانگ میکرد و پاره ای دیگر می گرفت. همچنین بانگ می کرد و حلوا می گرفت.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f342;:|عارف در آنان می نگریست و می گریست. کسی از او پرسید:&lt;br /&gt;
ای عارف تو را چه رسیده است که گریان شده ای⁉️&lt;br /&gt;
عارف گفت: نگاه کنید که طمع کاری به مردم چه رسانَد❔&lt;br /&gt;
♻️&amp;#x1f505;اگر آن کودک بدان نان تهی قناعت می کرد و طمع از حلوای او برمی داشت، سگ همچون خویشتنی نمی شد&amp;#8230;.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://arrahman.kowsarblog.ir/طمع-آدمی-و-خواری&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://arrahman.kowsarblog.ir/طمع-آدمی-و-خواری</link>
							</item>
				<item>
			<title>پناه بی پناهان</title>
						<description>&lt;p&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;post_tag://پناه_بی_پناهان&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#پناه_بی_پناهان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f340;روزے حضرت موسے &amp;#8220;علیہ السلام&quot;در ڪوه طور ، بہ هـنگام مناجات عرض ڪرد :&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f538; اے پروردگار جهـانیان !&lt;br /&gt;
جواب آمد : لبیڪ!&lt;br /&gt;
&amp;#x1f538;سپس عرض ڪرد : اے پروردگار اطاعت ڪنندگان!&lt;br /&gt;
جواب آمد :‌لبیڪ!&lt;br /&gt;
&amp;#x1f538;سپس عرض ڪرد :‌اے پروردگار گناہ ڪاران !&lt;br /&gt;
&amp;#x1f339;موسے علیہ السلام شنید :لبیڪ، لبیڪ ، لبیڪ!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f340;&amp;#x1f33f;حضرت گفت : خدایا&amp;nbsp;بہ بهـترین اسمے صدایت زدم ، یڪبار جواب دادے ؛&lt;br /&gt;
اما تا گفتم : اے خداے گناهـڪاران ، سہ مرتبہ جواب دادی. ؟&lt;br /&gt;
&amp;#x1f339;&amp;#x1f33f;خداوند فرمود : اے موسے ! عارفان بہ معرفت خود و نیڪوڪاران بہ ڪار خود و مطیعان بہ اطاعت خود اعتماد دارند ؛&lt;br /&gt;
اما گناهـڪاران جز بہ فضل من پناهـے ندارند ‼️&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f33c;&amp;#x1f341; اگر من هـم آنهـا را از درگاہ خود ناامبد گردانم بہ درگاہ چہ ڪسے پناهـندہ شوند .&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;#x1f4d9;منبع : قـــــصــص التـــــوابــــیــــــن&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://arrahman.kowsarblog.ir/پناه-بی-پناهان-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://arrahman.kowsarblog.ir/پناه-بی-پناهان-2</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
